خورشاه بن قباد الحسينى
274
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
ذكر جلوس سلطان علاء الدين محمّد شاه بن سلطان مسعود بر دار الملك دهلى در شهور سنهء خمس و تسعين و ستمايه [ 695 ] بر دار الملك دهلى مستولى شد . آن جناب پادشاهى تندخوى جبّارصفت بود * . بلاد هندوستان به تمام در حيطهء ضبط و تصرّف او بود و از بيجانگر « 1 » خراج مىگرفت . در تاريخ فيروزشاهى مسطور است كه در طويلهء سلطان علاء الدين هفتاد هزار اسب بسته بود . امير خسرو دهلوى * - قدس سرّه - ديباچهء كتاب خمسه را به نام با احترام او موشّح ساخته و از دليرى او بسيار سخن گفته . شعر علىوار از غزا آفاق گيرى * كه اوصافش نگنجد در ضميرى ز دولت هم به دوران اميرى * سليمان شد به ملك ديوگيرى مدّت بيست و يك سال در تمامى بلاد هندوستان به سعادت و كامران سلطنت كرد و در آخر عمر ، الف خان را كه امير الامرا و برادر زنش بود ، به اغواى خواجه كافور و حسام الدين ملك كه حلّ و عقد امور در دست ايشان بود و از جانب خود پسر خضر خان كه خواهرزادهء الف خان بود بدگمان شد و خواجه « 2 » كافور و ملك حسام الدين را به طلب شاهزاده كه در قطرى از اقطار ولايت بود فرستادند و نامهاى مشتمل بر عنايت موفور و مرحمت غيرمحصور نوشته نزد شاهزاده ارسال داشتند . هرچند شاهزاده را كشته شدن خال موجب ملال بود ، امّا جز امتثال امر چارهاى نداشت . به ضرورت متوجّه پايهء سرير اعلى شد ، و بعد از
--> تيغى ديگر انداخت و سلطان زخم خورده ، جانب آب دويد و در حالت دويدن جانب آب از زبان سلطان بيرون آمد ، اى علاء بدبخت چه كردى و اختيار الدين هود كافرنعمت بىدولت دنبال سلطان رفت و آن چنان پادشاهى عدوبند و كشورگشاى مسلمان سنّى را در زمين انداخت و سر آن چنان سرورى از تن ببريد و همچنان خونچكان پيش سلطان علاء الدين آورد و شنيدم كه سلطان جلال الدين در حالت سر بريدن دو كلمهء شهادت گفت و نزديك اقطار به دولت شهادت رسيد » . ( 1 ) . اصل : پنجانگر . بيجانگر : مملكتى است در جنوب هندوستان ، بلاد آن بر ساحل بحر عمان كشيده و دار الملك آن مملكت را نيز بيجانگر خوانند . ( خاتمهء شاهد صادق ، ص 61 ) . ( 2 ) . اصل : خوجه .